جواهردشت بهشت گیلان

چهارشنبه 29 مرداد 1393

قانون جاذبه

نویسنده: مدیریت وبلاگ - باجیگوابر   

                            

                      از رؤیاهایت دست نکش

[http://www.aparat.com/v/bqAVF]

نظرات() 

مدتها قبل یه دوستی ازم پرسید فرق بین عشق و دوست داشتن چیه ،

به زبون خودم یه فرقایی رو بهش گفتم ،

گفت : من که چیزی سر در نیاوردم ...

دیروز توی یه کتاب فرق بین عشق و دوست داشتن رو خوندم که به زبان

کاملا ساده و روانی نوشته شده بود و تفاوت این دو تا رو خیلی خوب

توضیح داده بود :

 

*وقتی با کسی که عاشقشی روبرو میشی قلبت تندتر میزنه
ولی وقتی با کسی که دوستش داری روبرو میشی فقط خوشحال میشی

*اگه تو چشمای کسی که عاشقشی نگاه کنی خجالت میکشی

و صورتت سرخ میشه
ولی اگه تو  چشمای کسی که دوستش داری نیگاه کنی لبخند میزنی

*وقتی با کسی که عاشقشی هستی نمیتونی هر چی تو دلت هست به زبون بیاری
ولی وقتی با کسی که دوستش داری هستی این کارو میتونی بکنی

*وقتی با کسی که عاشقشی هستی معمولا تو رفتارت راحت نیستی

و خجالت میکشی
ولی وقتی با کسی که دوستش داری هستی تو خودت هستی

و هر کاری دوست داری میکنی

*وقتی کسی که عاشقشی گریه میکنه تو هم به همراه او اشک میریزی
ولی وقتی کسی که دوستش داری گریه میکنه تو فقط تسکینش میدی

*تو نمیتونی به طور مستقیم تو چشمای اونی که عاشقشی نگاه کنی
ولی تو میتونی همیشه با لبخند و مستقیم تو چشمای کسی که

دوستش داری نگاه کنی


نظرات() 

یکشنبه 26 مرداد 1393

آرزو

نویسنده: مدیریت وبلاگ - باجیگوابر   

خدایا ...
برای همه آرزوهای برآورده نشده ام
که زمانی حکمتشان را نمیدانستم
و بی صبرانه از تو تمنا داشتم
تو را شکر می گویم ...

نظرات() 

یکشنبه 26 مرداد 1393

حاج برر جل

نویسنده: مدیریت وبلاگ - باجیگوابر   



[http://www.aparat.com/v/HZdTw]


استخر شنای طبیعی باجیگوابر(حاج برر جل ) در مسیر جاده ییلاقی جواهردشت ، حاج برر اسم شخصی یه که این استخر طبیعی بین خیابون و  باغش قرار داره ، جل هم به معنی قسمتی از رودخانه است که به واسطه عمیق بودن ، آب بیشتری اونجا جمع میشه ، در باجیگوابر و روستاهای اطراف کمتر پسربچه ای هست که حداقل یکبار اینجا شنا نکرده باشه یا برای ماهیگیری به اینجا نیومده باشه .

نظرات() 

باز هم یه شعر زیبای دیگه از کتاب دوران ابتدایی مون :

روزی گذشت پادشهی از گذرگهی
فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاست
پرسید زان میانه یکی کودک یتیم:
کاین تابناک چیست که بر تاج پادشاست؟
آن یک جواب داد: چه دانیم ما که چیست؟
پیداست آنقدر که متاعی گرانبهاست
نزدیک رفت پیرزنی گوژپشت و گفت:
این اشک دیده من و خون دل شماست
ما را به رخت و چوب شبانی فریفته است
این گرگ سالهاست که با گله آشناست

                                                                                                                                   پروین اعتصامی

نظرات() 

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


ابزار وبلاگ | آی پک 4
آپلود عکس | یاس تم
ابزار سخن بزرگان برای وبلاگ ها و سایت ها

اوقات شرعی

ساعت مچی|ابزار نمایش افراد آنلاین